سلام آقای دشواری !!
ما عادت داریم چیزی را که نمی فهمیم مسخره می کنیم
نمیدانم نامت چیست…
نمیدانم ساکن کجا هستی…
هیچ چیز از تو نمیدانم…
فقط میدانم مردم به تو میخندند
به راستی چرا میخندند؟
کجای حرف هایت خنده دار است؟
اینکه ۲۴سال کاری با کسی نداشتی و از کسی کینه به دل نداری. این خنده دار است؟
ما نمیتوانیم حتی ۲۴ ساعت طوری زندگی کنیم که کسی را نرنجانیم…
به ما حق بده بر تو بخندیم! ما درکی از زندگی تو نداریم که ۲۴سال بدون کینه و آزار زندگی کرده ای.
زندگی ات برای ما تعریف نشده پیرمرد… به چه میخندیم؟
اینکه در کنج یک ویرانه قناعت می ورزی و می گویی “عالیست” آن را درجه یک می بینی. اما افسوس که مردم این شهر قناعت برایشان نامفهوم است. شاید به همین خاطر میخندند.
می خندند چون خودشان در بهترین کاخ هم که باشند باز ناراضی اند از سقف بالای سرشان. از مردم دلگیر نشو…قناعت نمیدانند!
به راستی کجای حرف هایت خنده دار است؟
به ما حق بده بخندیم ای پیرمرد!
ما درکی از زندگی سالم تو نداریم…
اما جهل مان را ببخش











ای خوش آنکه گوساله آمد و گاو برفت .